|
|
|
|
|
نمیدانم زندگی چیست؟؟ اگر زندگی شکستن سکوت است سالهاست که من سکوت را شکسته ام ! اگر زندگی خروش جویبار است سالهاست که من در چشمه ی جوشان زندگی جوشیده ام ! اما این نکته را فراموش نمی کنم که زندگی بی وفاست . . . زندگی به من آموخت که چگونه اشک بریزم اما اشکانم به من نیاموخت که چگونه زندگی کنم.
گفتی بمون با من بمون گفتم ميمونم گفتی با دلتنگی بخون گفتم ميخونم گفتم که مستم عاشق و ديوونه تو هر شب خرابم گوشه ميخونه تو گفتی ببندم عهد و با ياد تو بستم تاج غرورم رو زير پات شکستم گفتی که بايد عاشق و ديوونه باشم چون ساقی بايد می کش ميخونه باشم گفتی که دستام و بگير گفتم می گيرم گفتی که از عشقم بمير گفتم می ميرم گفتم و گريه کردم و پای تو ساختم اين دل سر به راه و آ سون به تو باختم گفتي مي خوام بهت بگم همين روزا مسافرم ((بايد برم)) براي تو فقط يه حرف ساده بود كاشكي ميديدي قلب من به زير پات افتاده بود شايد گناه تو نبود شايد كه تقصيره منه شايد كه اين عاقبت اين جوري عاشق شدنه
|
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه یکم دی 1387ساعت 11:25 توسط tookashakiba
|
|
||