|
|
|
|
|
(( رسول اکرم ( ص ) :
سالت الله ان یجعل حساب امتی الی لئلا تفتضح عندالامم فاوحی الله عز و جل الی یا محمد بل انا احاسبهم فان کان منهم ذله سترتها عنک لئلا تفتضح عندک . از خداوند خواستم که حساب امت مرا به من واگذارد تا پیش امتهای دیگر رسوا نشوند . خدای عزیز و بلند مرتبه به من وحی کرد : ای محمد من خودم حسابشان را رسیدگی می کنم و اگر گناهی از آنها سر زده پوشیده می دارم که حتی پیش تو نیز رسوا نشوند ! )) این سجده ها لبالب چرت و کسالت است این قلب های رفته حرا بی رسالت است در حج غفلت است دوباره طوافشان یوسف نمیخرند برای کلافشان امشب حروف طبل بسی جنگ می زنند پیشانی سکوت تو را سنگ می زنند جان علی چقدر ز اسلام خوانده ای ؟ در شقشقیه خطبه همام خوانده ای ؟ کو داستان دست عقیل آهن علی ؟ آن خطبه های کامل مردافکن علی معیار شیعگی مگر این حج و روزه است ؟ آب زلال منحصرا بین کوزه است ؟ شیعه زلال می شود و گل نمی شود مصداق اکل مال به باطل نمی شود دلها مگر نه مهبط فیض است ای رفیق ؟ دنیا مگر نه کهنه حیض است ای رفیق ؟ گاهی عوام در دل شب رعد می شوند برخی خواص هم عمر سعد می شوند اف بر دروغهای دکان دار شهرمان تزویر روزه های ربا خوارشهرمان اف بر عیش و نوش پران خدانما آن نان به نرخ روزه خوران خدانما اف بر نشستگان به ظاهر شتاب کن آن زاهدان ماه خدا را خراب کن اف بر برادران که به یوسف ستمگرند این ها به زعم خود پسران پیغمبرند !! یعقوب ! ما برادر یوسف نمی شویم گرگیم و هیچ منقلب از اف نمی شویم ! اصلا به ما چه مهدی زهرا نیامده !! یا هیچ کس به یاری مولا نیامده !! اصلا به ما چه چشم یتیمانمان گریست چیزی به سفره های فقیران شهر نیست اصلا به ما چه زاهد شب نیست چون علی کیسه به دوش نان و رطب نیست چون علی ما حرف مفت میزنیم اینجا کسی که نیست اصلا خدا و پیغمبر و روز حساب چیست ؟ همسایه ها گرسنه بخوابند ما پریم ما گوشت های شبهه به افطار می خوریم حالا بگو که روزه خود را نخورده ایم ؟ ما آبروی ماه خدا را نبرده ایم ؟ باور نکردی آنکه علی کشت زاهد است ؟ مولا اسیر فتنه یک مشت زاهد است ما عاشقان بورس به شاخص نمی رسیم در کربلا به تربت خالص نمیرسیم باید که بر صحیفه سجادیه گریست ! وقتی زمانه پیرو نهج البلاغه نیست از کوله های کهنه غذا در می آوریم خب راستش ادای تو را در می آوریم در روزگار سرد و کسل کنج عافیت شمشیر از غلاف خدا در می آوریم ما بی نماز ترین ها سر نماز خود را به شکل مرد گدا در می آوریم انگشتر عقیق تو را در می آوریم اشک تو را اگر چه جدا در می آوریم این شور و عشق و شعر و شعاری که بین ماست از بی بهانگی ست ادا در می آوریم در بین خطبه های تو شمشیر می کشیم در موسم جهاد عصا در می آوریم گیسو به خون خضابی محراب عدل و داد ما نیز کیسه های حنا در می آوریم کشکول و نام و تیغ تو در قهوه خانه در خلسه ها دلی ز عزا در می آوریم با ذکر یا علی مددی دست می دهیم دستی که سرد پیش برادر می آوریم صبر و سکوت تو مولا شکستنی ست می گفت : ستاره خفت بر می گردم وقتی که سحر شکفت بر می گردم سر تا سر خاک و افلاک را باید گشت دنبال کسی که گفت : بر می گردم |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم مرداد 1388ساعت 18:13 توسط tookashakiba
|
|
||