|
|
|
|
|
باز فریادت می زنم می دانم که می آیی و سکوت پنجره را می شکنی.
می دانم تو بهاری خواهی بود برای دل زمستانی ام. می دانم چشمان منتظرم را با دیدنت به شوق خواهی آورد. می دانم برای درخت خشکیده ام ابری پر باران خواهی شد می دانم که خواهی آمد پس بیا که منتظرت هستم بی آنکه در رکود نشستن باشم. اللهم عجل لولیک الفرج و العافیه والنصر وجعلنا من اعوانه و انصاره و المستشهدین بین یدیه گودال قتلگاه ، پر از بوي سيب بود يك دشت، سيب سرخ ، به چيدن رسيده بود دیوارای آیــینه بندون"زائرا با چشم گریون من هـــوای گریه دارم مثل ازدحـــــام بارون باز چــقد دلم گرفته"دورکــــعت نمــــاز حاجت می شم عین اون کبوتر که نشسته توی ساحت
وقتی قرار باشد من بی قرار تو باشم و تو تنها قرار زندگیم از هر چه قرار غیر تو باشد " خواهم گذشت....!!! " |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه هفتم بهمن 1387ساعت 12:19 توسط tookashakiba
|
|
||