تبليغاتX

من + تو = 0
اميد
توبه از جرم و خطا حال سحر می خواهد

خلوت نیمه شب اشک بصر می خواهد

وادی طور همین هیات هر ساله ماست

دیدن نور خدا اهل نظر می خواهد

سختی گردنه عشق زمینت نزند

راه پر پیچ و خمش مرد سفر می خواهد  

صرف این سینه زدن ها به مقامی نرسی

محرم راز شدن دیده تر می خواهد

عمل زینب کبری به همه ثابت کرد

سر شکستن ز غم دوست جگر می خواهد

جهت بخشش هر سینه زنی حضرت حق

محشر از مادر سادات نظر می خواهد

سر عباس به نی پند ظریفی دارد

غیر خورشید سماوات قمر می خواهد

 خاک زمین و روی تو باور نمی کنیم

                                                     آن روز سر به دامن زهرا گذاشتی  

         

دخلم که پر نشد جگرم را فروختم

تدبیر شد بلا و سرم را فروختم

تا گفتم السلام علیک دلم شکست

تا کاملش کنم سحرم را فروختم

خورشید را به قیمت دریا خریده ام

در روی دوست چشم ترم را فروختم

گفتند ناله مکن که مگر راه وا شود

اینگونه شد که من هنرم را فروختم

در کوی عارفان خبر مرگ می خرند

رد می شدم شبی خبرم را فروختم

ما را ز حبس عشق مترسان که پیش از این

از شوق حبس بال و پرم را فروختم

یادت که هست وعده روز جدائی ام

تو قول داده ای که کنی کربلائی ام

حال که وعده عمل کردی ای عزیز

به خاک تربتت قسم جان فدائی ام

این سیل پا گرفته فقط دست گرمی است

                                                        ما گریه را برای محرم گذاشته ایم

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم دی 1387ساعت 20:15  توسط tookashakiba  | 

 

JavaScript Codes JavaScript Codes