تبليغاتX

من + تو = 0
اميد

گر دنيا به فرمانم شود ، امروز هزاران شمع آبي با هزاران شعله قرمز براي تو مي افروزم و خود

 

 اما ... در جشن تو به جاي هر چه پروانه ... هزاران بار مي سوزم ... ققنوس وار !!! تا شايد باور

 

 کني صادقانه دوستت داشتم

 

 

   

 

 

 گريه كنم يا نكنم

آخر ماجرا رسيد

گريه كنم يا نكنم

قصه به انتها رسيد

تو مي روي و آينه

پر مي شود از بي كسي

از من سفر مي كني و

به مرگ قصه مي رسي

ببين كه آب مي شود

قطره به قطره قلب من

مرگ من و قصه ماست

فاجعه جدا شدن

تو جامه دان پر مي كني

من خالي از جان مي شوم

يك لحظه در چشمم ببين

ببين چه ويران مي شوم

بعد از تو با من چه كنم؟

با من بي پناه من؟

كجاي شب پنهان شوم؟

كجاي اين عاشق شكن؟

تو مي روي و جان من

گور ترنم مي شود

خورشيدكي كه داشتم

در شب من گم مي شود

چيزي نگو به آينه

با رازقي حرفي نزن

براي بار آخرين

تنها نگاهي كن به من

گریه کنم یا نکنم

 

                

 

گفتي كه از تو گفتن،يعني نفس كشيدن

از خود گذشتن من،يعني به خود رسيدن

قلبمو عادت بده به عاشقانه مردن

از عشق زنده بودن،از عشق جون سپردن!

  

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم اسفند 1386ساعت 10:50  توسط tookashakiba  | 

 

JavaScript Codes JavaScript Codes