تبليغاتX

من + تو = 0
اميد

نمی دونم !!! فقط می دونم دارم غرق میشم . دارم در اشک غرق میشم . منطقی نبود !!! شایدم بود .

آخرش باز ... میرسم به تو ... تو ... سکوت میکنم ٬ گیج میخورم و میچرخم همه ی ابرها ی آسمان رو گریه میکنم تو همه ی خورشید بی صدا ٬ بی کلام ٬ بی مرز ... می خوام در اوج فریاد بزنم و بگم ... آخه این حق من نبود ...این آشفتگی ٬ گناه من چی بود ؟؟؟... چرا باید ...یعنی این سهم من نبود ؟؟؟خورشید را پناه میبرم ... باز از یاد توغافل شده ام !!! باز در اوج تنهایی ... در اوج نا امیدی ... خدایا بتاب که فقط به تو نیازمندم ... خدایا بتاب

        

 

ببین از راه رسیدم ، ببین از همه بریدم
از همه دل کندم باز تا به عشق تو رسیدم
تو بگو از غم چشمات تا دلم راهی بشه
پیش چشم تو بیاد و تو رو دلداری بده
بیاد اونجا پیش چشمات بشینه از غم دنیا بگه
بگه دنیا بزرگه ولی انگار کوچیکه
دل تو رو از من، من رو از تو یه روزی بریدن
تا که از یاد ببریم همدیگه رو دلهامون چه غمی کشیدن
اما مگه یاد تو از دلم رها شدنی بود
اصلا تو بگو مگه  دیوونگی و عشق از هم جدا شدنی بود
از غم چشمات که میگن دل تنگم می گیره
خبر میاد از اون چشمات که به راهم می شینه
ببین ای همه خوبی بی تو از همه بریدم
دیگه مال هرکس و هیچ کسی نیستم
تو دل سیاه این آدمکها پرندۀ عشق اسیره
که اگه به دادش نرسن توی این غربت بی عشق می میره
تو بیا تا دلم باز مالک عشقت بشه
توی چشمات بمونه آواز و شعرت بشه
حالا من از راه رسیدم تا که عاشقم بشی باز
از همه دل بریدم تا توی دریای قلبت بمونم و تو قایقم بشی باز

 

 

بعد از فعل دوست داشتن 

 

کمک کردن زیباترین فعل جهان است 

 

پس چرا کمکم نکردی !!!

 

که دوستت داشته باشم ؟؟؟

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم مهر 1386ساعت 10:44  توسط tookashakiba  | 

 

JavaScript Codes JavaScript Codes