|
|
|
|
تمام روز میگشتم سراسیمه به دنبالت مبادا گم شوی در راه مبادا بد شود حالت چقدر آن روز هر چیزی شبیه غصه و غم بود و حتی صورت پاییز پر از باران و شبنم بود چرا خندیده بودم من به سوز گریه های تو چرا در آخرین لحظه نیافتادم به پای تو چرا هرگز نفهمیدم بدون تو پر از دردم تو شعری گرم و سوزانی برای خانه سردم
اختیاری در سفر نبود مرا رشته ای برگردنم افکنده دوست منزلم گه کعبه سازد گاه دیر می کشد هر جا که خاطر خواه اوست |
||
|
+
نوشته شده در شنبه هفدهم شهریور 1386ساعت 22:2 توسط tookashakiba
|
|
||