|
|
|
|
|
ضریح دستهایت را بکش بر درد پنهانم فدای چشمهای تو تمام عشق و ایمانم دل بشکسته را با دستهای تو زدم پیوند تو نگسل بار دیگر رشته امید و پیمانم تمام لحظه های من سکوتی گنگ و بی معناست تو بشکن با نوای خود حریم کلبه جانم در این شبهای تنهایی فقط یکدم نگاهی کن که با یکدم نگاه تو همیشه محو و حیرانم نیاز لحظه های من حضور آبی نامت که با بودن کنار تو بسان روح بارانم
تو که صد دل به موئی بسته داری کجا دل با من دل خسته داری دلم بشکستی و شادم که گویند تو الفت با دل بشکسته داری |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه دوازدهم تیر 1386ساعت 11:47 توسط tookashakiba
|
|
||