|
|
|
|
|
و این بار هم روزها بی حضور تو میگذرند همان طور که
تا به حال میگذشت و این منم همچنان تنها در وسعت بی انتهای خاطرات گذشته ...
و من اهویم به خاطر چشم هایم که خیره میگرداند نگاه تو را و تو نمی بینی برق چشم هایت را هنگامی که گره میخورد در چشمان من و میشکند غرور بند زده ام و لگد میزند حضور بی حضورم را و من محروم میشوم از دویدن به جرم گناه تو مرا مجازات ميكنند به جاي تو بال هايم را بر صليبي ميبندند مرگ مرا نظاره ميكني روح از من چون پرنده اي رها بدرود اواز خوان تنهايي ها
انكس كه دست من را در دستش ميفشرد
مرا به دست غم داد به فراموشي سپرد
|
||
|
+
نوشته شده در شنبه بیست و هشتم بهمن 1385ساعت 12:17 توسط tookashakiba
|
|
||
|
|
|
|
|
عاشقم من درد را فهميده ام ناله ي شبگرد را فهميده ام در خزان ديده ات اي نازنين شعله هاي زرد را فهميده ام در زمستان بي حضور گرم تو معني دست هاي سرد را فهميده ام كوفته شد اين دل زدرد بي كسي معني نامرد را فهميده ام مي كنم با قطره اشكي من وداع عاشقم من درد را فهميده ام
گر چه دورم ز ديدارت دليل بر بي وفايي نيست وفا ان است كه نامت را هميشه زير لب دارم توكا
|
||
|
+
نوشته شده در شنبه بیست و یکم بهمن 1385ساعت 21:4 توسط tookashakiba
|
|
||
|
|
|
|
|
شب غزل های تو را میخوانم
که بگیرم ز نفس هایت پند خسته و مانده و سرگشته زار کنج دیوار نشستم تا صبح و به یاد تو که می افتادم غرق احساس قشنگی بودم غرق دریای عجیبی که تو باز لب ان ساحل دور من سرگشته در این ورطه سخت به امیدی که تو میگیری دست ناگهان زمزمه ای میشنوم از ره دور مرا می خوانی های . ای مانده در این تنهایی دست من گیر که فریاد رسم بهر تنهایی فرهاد رسم ای که محتاج دل شیرینی تو بگو باز چرا غمگینی دست من گیر مرا میبینی
تو بمان تو يكي با من باش شايد برود نقش رخت ز اسمان دل من ديگر نباشد ابري چشمان سر من توكا
|
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم بهمن 1385ساعت 12:16 توسط tookashakiba
|
|
||
|
|
|
|
|
دل من غصه نخور يه روز ارباب و ميبيني ميري تا كربلا كنار ارباب ميشيني ميدونم عاشق يل ام البنيني دل من دل من چرا شدي ديوونه دل من دل من بي خيال زمونه ارباب ميدوني كه از تو دارم مي خونم ميخوام عاشق تو زينب تو بمونم چي مي شه يه شبي ببريم اقا كربلا براي سينه زدن جاي ما تنگ اينجا نصيب ما شده طعنه اهل دنيا اقا جون اقا جون عمريه چشم به راهم اقا جون اقا جون عاشق خاك كرببلاتم ارباب جوونيمو نذر چشات ميكنم جونم رو بخواي اره فدات ميكنم ارباب ميدوني چقدر تو رومن ميخوامت من رو سياهم و اما بازم دوست دارمت
امام زمان ( ع ) خطاب به امام حسين ( ع ) : (( السلام علي الشيب الخضيب السلام علي الخد التريب السلام علي البدن السليب علي الثغرالقروع بالقضيب )) سلام بر آن محاسن به خون خضاب شده سلام بر آن گونه ي خاك آلوده سلام بر آن بدن برهنه سلام بر آن دندان چوب خورده.
|
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه هشتم بهمن 1385ساعت 20:22 توسط tookashakiba
|
|
||
|
|
|
|
|
دوباره غصه امده به پرس و جوي حال من خبر ندارد از فراق شكسته است بال من چه بي قرار مي زند ميان سينه قلب من چه پر هراس ميروند دقايق وصال من تو چون خيال بوسه اي ميان شاهراه هجر من هواي چشم هاي تو بريده است مجال من تويي شكسته از غم و منم اسير روزگار واي كه زندگي شده براي من غم و محال ترنم نگاه تو چو شبنمي به روي من حضور سبز و روشنت هميشه در خيال من پرنده مهاجرم بيا به اشيانه ات اه اگر وصال تو شود خيال خام من افق هميشه منتظر نشسته بر ره اميد واي اگر نيايي و رسد شب زوال من
اوقات خوش ان بود كه با دوست به سر شد باقي همه بي حاصلي و بي خبري بود توكا |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه پنجم بهمن 1385ساعت 23:51 توسط tookashakiba
|
|
||